راز سخن

شمارهٔ ۵ - خنده

باغ خندان ز گل خندان است

باغ خندان ز گل خندان است
خنده آئین خرمندان است
خنده هر چند که از جد دور است
جد پیوسته نه از مقدور است
دل شود رنجه زجد شام و صباح
میکند اصلاح مزاجش به مزاح
جد بود پا به سفر فرسودن
هزل یک لحظه به راه آسودن
لیک نه که از دود دروغ
برد از چهرهٔ قدر تو فروغ
تخم کین در دل دانا کارد
خیو خجلت به جبین‌ها آرد
شو ز فیاض خرد تلقین جوی
راست گو لیک خوش و شیرین گوی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.