راز سخن

شمارهٔ ۹

تا خدا تَرکِ خدایی گوید

تا خدا تَرکِ خدایی گوید
وز خدایش جدایی جوید
ول کند کرسی و عرش و همه را
کم کند از دو جهان همهمه را
خشگ گردد به رگ هستی خون
لغو گردد عمل کن فیکُون
راه یابد به فلک غمازی
انجمن سازی و پارتی بازی
انگلیسان به فلک رخنه کنند
نقشه‌ای طرح در آن صحنه کنند
حرف نفتی به میان اندازند
در فلک مجلس شورا سازند
حزبی و لیدری و انجمنی
جعل قانونی و درد وطنی
اکثریت کند آماده سفی
با اقلیت یا بی طرفی
من که آخر چشم آسیب ممات
از چه بایست کشم رنج حیات

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.