راز سخن

غزل شمارهٔ ۷۶۲

ای برون از بلندی و پستی

ای برون از بلندی و پستی
جز تو کس را نمی‌رسد هستی
عقل در وادی محبت تو
ره غلط می‌کند ز سرمستی
تا سر جمله‌ها شود نامت
خویشتن را به جمله بر بستی
حلقه‌ای نیست خالی از ذکرت
گر چه در هیچ حلقه ننشستی
بودن ما جدا نبود از تو
با تو بودیم تا تو بودستی
بر سر چار سوی رغبت خویش
نخریدی دلی، که نشکستی
اوحدی، گر وصال او خواهی
ببر از خویشتن، که پیوستی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.