غزل شمارهٔ ۳۱۴
قلندران تهی سر کلاه دارانند
قلندران تهی سر کلاه دارانند
به ترک یار بگفتند و بربارانند
نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن
که پشت لشکر معنی چنین سوارانند
تو در پلاس سیهشان نظر مکن به خطا
که در میان سیاهی سپید کارانند
چو برق همتشان شعله بر تو اندازد
به پیششان چو زمین خاک شو، که بارانند
درین دیار اگر از شهرشان کنند برون
به هر دیار که رفتند شهریارانند
مرو به جانب اغیار، اگر مدد خواهی
بیا و یاری ازیشان طلب، که یارانند
چنان لگام ریاضت کنند بر سر نفس
که سرکشی نتواند به هر کجا رانند
ز فقر شبلی معروف چند لاف زنی؟
درین جوال که بینی از آن هزارانند
چو اوحدی ز خلایق بریدهاند امید
ولی به رحمت خالق امیدوارانند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.