غزل شمارهٔ ۲۳۸
باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
کین مارها که بینی، جز مار دل نباشد
بیمار جهل گردد روزی هزار نوبت
از عقل اگر زمانی تیمار دل نباشد
وقتی که حرص و شهوت خواری کنند بر دل
آه! ار عنایت او غم خوار دل نباشد
سودی ندارد از کس یاری نمودن دل
نور هدایت او تا یار دل نباشد
نزد خداپرستان دانی که: چیست طاعت؟
آن سیرتی که در وی آزار دل نباشد
یک بار اگر ببینی دل را، یقین بدانی
کین آبگینه هرگز در بار دل نباشد
بر قول اوحدی کن گوش، ار نجات خواهی
زیرا که قول او جز مسمار دل نباشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.