شمارهٔ ۵۸
پرسید زدل دیده که گر ناشادی
پرسید زدل دیده که گر ناشادی
در من ره خونابه چرا نگشادی
دل گفت تو جرم خویش بر ما چه نهی
در دام بلا به پای خود افتادی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.