شمارهٔ ۴۳
گفتم که یکی روز بپرسم خبرش
گفتم که یکی روز بپرسم خبرش
تابوک برون رود تکبّر زسرش
چون گشت کرشمه هر زمان افزونش
اکنون من و زاری و شفیعان درش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.