راز سخن

شمارهٔ ۲۹۲

با گل گفتم قدر عزیزان داری

با گل گفتم قدر عزیزان داری
چون خار چرا زیر قدمها داری
گل گفت مرا به رنگ و بو پنداری است
من خوار زپندار خودم پنداری

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.