راز سخن

شمارهٔ ۲۲۹

تا دست وصال تو نگیرم در دست

تا دست وصال تو نگیرم در دست
وز دولت مسکونت نگردم سرمست
نی لب روزی به خنده خواهم بگشاد
نه چشم شبی زگریه خواهم در بست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.