راز سخن

شمارهٔ ۲۴۷ - الخوف

ماییم درِ هیچ صوابی نزده

ماییم درِ هیچ صوابی نزده
با تو نفسی به هیچ بابی نزده
ترسم که به خاک در شوم باد به دست
بر آتش سودای تو آبی نزده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.