راز سخن

شمارهٔ ۲۴۵ - الخوف

هرگز به وصال چون تو یاری برسم

هرگز به وصال چون تو یاری برسم
بیرون زغمت به هیچ کاری برسم
زین سان که منم میان دریای فراق
هرگز بینی تا به کناری برسم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.