شمارهٔ ۱۸۱ - الاسرار
روزت بستودم و نمی دانستم
روزت بستودم و نمی دانستم
شب با تو غنودم و نمی دانستم
ظن برده بُدم به من که من من باشم
من جمله تو بودم و نمی دانستم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.