راز سخن

شمارهٔ ۶

دل گفت که ای جانِ من آن زهره کِراست

دل گفت که ای جانِ من آن زهره کِراست
کز خاکِ درِ تو توتیا یارد خواست
از ذات منزّهی و از عیب جدا
تو پاکی و بر تو « قُلْ هُوَ اللَّهُ » گُواست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.