راز سخن

شمارهٔ ۶۲

ساقی غم این پیر کهنسال بپرس

ساقی غم این پیر کهنسال بپرس
وز خسته دلان به شکر اقبال بپرس
ای مطرب جان عود تو همدرد منست
دستی به رگ او نه و احوال بپرس

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.