راز سخن

شمارهٔ ۱۰۸۱

ما سایه صفت سوخته وصل تو ماهیم

ما سایه صفت سوخته وصل تو ماهیم
دور از تو ز بیطالعی بخت سیاهیم
گر زندگی ما نه بدلخواه تو باشد
بالله که ما زندگی خویش نخواهیم
ما را کشی از هجر خود و زنده کنی باز
عیسی روانبخشی و ما زنده گواهیم
بر ما نگهت نیست بجز گوشه چشمی
ای آهوی چین کشته این نیم نگاهیم
در کوی تو چون کاه بهر باد نلرزیم
ما کوه غمیم از بد ایام نکاهیم
چون شمع فروغ دل ما ز آتش آهست
ما زنده ازین دود دل و آتش آهیم
ز آسوده دلی بر در میخانه چو اهلی
شاهنشه وقتیم و سگ بنده شاهیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.