شمارهٔ ۱۰۱۲
منم آنکه مست و بیخود ز غم تو لاله رویم
منم آنکه مست و بیخود ز غم تو لاله رویم
همه عشق و درد و داغم همه شوق و آرزویم
تو بهار عاشقانی بخدا اگر نباشی
نه بهار باغ بینم نه گل و سمن ببویم
مگرت بخواب بینم چو حیات خضر اگر نه
خبر تو از که پرسم اثر تو از که جویم؟
ز محبت تو با من همه خلق چون رقیبند
بکه راز خود گشایم غم خویش با که گویم؟
دل عاشقان بمویی ز امید بسته داری
بوفا که مگسل از من که ضعیفتر ز مویم
همه جان اگر شوم من نگهت هنوز نتوان
مگر آنکه چشم و جان هم ز غبار تن بشویم
تو که پادشاه حسنی بگدا کجا نشینی
بزکوه حسن گای نظری فکن بسویم
زمن آن غزال مشکین نرمد ز طعن مردم
من ازین کرشمه اهلی سگ آن فرشته خویم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.