راز سخن

شمارهٔ ۶۸۵

گل به یاد عارضت دل را گشادی می‌دهد

گل به یاد عارضت دل را گشادی می‌دهد
نیست چون روی تو اما از تو یادی می‌دهد
از تو چون نالم که این جورم نه امروز است و بس
بخت من دایم مرا کافرنهادی می‌دهد
گرچه بیداد توام از گریه می‌سوزد ولی
کشته لعل توام کز خنده دادی می‌دهد
خوش بهشتی نقد دارد در جهان هرکس که یافت
مجلس عیشی که ساغر حورزادی می‌دهد
اهلی از نرد فلک غافل مشو گر عاقلی
نیست بی‌مکری گرت نقش مرادی می‌دهد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.