راز سخن

شمارهٔ ۵۵۵

هر که آگه ز دل سوخته من باشد

هر که آگه ز دل سوخته من باشد
بخدا رحم کند گر همه دشمن باشد
آفتابا، نفسی خانه من روشن کن
چند گوشم به در و چشم به روزن باشد
برق رخسار بتان گر همه عالم سوزد
چه غم آنرا که چو من سوخته خرمن باشد
گر بود ساقی گلچهره چه حاجت بچمن
گل بدست ر که عالم همه گلشن باشد
عالم از سرو قدان گر همه گلشن گردد
مرغ عاشق نظرش بر گل و سوسن باشد
تا چو گردم نکند از در او دور رقیب
مهل ای گریه که گردیش بدامن باشد
بزم ما تیره کند اهلی شوریده به آه
جای دیوانه همان به که بگلخن باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.