شمارهٔ ۵۵۲
بهر جان قصد تو گر بر دل مجروح بود
بهر جان قصد تو گر بر دل مجروح بود
جان به شکرانه دهد هر که سبکروح بود
مردم ای مرهم دل عاقبت انصاف بده
دل من تا بکی از داغ تو مجروح بود
در چنین بحر بلا مردمک دیده بس است
که بطوفان غم آسوده تر از نوح بود
در مسجد همه وقتی نگشایند به خلق
در میخانه عشق است که مفتوح بود
جان من با تو توان نسبت شخصی کردن
که سرا پای وجودش همه از روح بود
حال اهلی که چه شمع از غم دل میسوزد
گر نیاید بزبان پیش تو مشروح بود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.