راز سخن

شمارهٔ ۵۱۰

آن تقوی ام که از همه کس احتراز بود

آن تقوی ام که از همه کس احتراز بود
تقوی نبود مایه صد کبر و ناز بود
ساقی که می بخرقه این توبه کار ریخت
خوش کرد اگرنه قصه تقوی دراز بود
روشن بود چراغ تو ای پیر زانکه من
هر وقت کآمدم در میخانه باز بود
از جنگ و بحث مدرسه رفتم بمیکده
دیدم میان درد کشان صد نیاز بود
اهلی شکست کار تو میخواست مدعی
بیچاره غافل از کرم کارساز بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.