شمارهٔ ۳۸۳
مجاورم چو سگان بهر پارس در کویت
مجاورم چو سگان بهر پارس در کویت
فرشته را نگذارم که بگذرد سویت
چه جای آنکه به بیگانه بینمت همدم
که جان خویش نخواهم که بشنود بویت
بدود آه جهانی سیه کنم هر شب
که بر کسی نفتد پرتو مه رویت
گشاد زلف تو صد دل بیک گره که گشود
گره گشای دل ماست سنبل مویت
چرا ز تلخی خوی تو جان من رنجد
که نوشداروی جان است تلخی خویت
بگوی با خط سبزت که کی رواست چو خضر
که می تو نوشی و ما خون دل ز پهلویت
ز شوق، چشم تو اهلی، رمیده از مردم
که مونس دل مجنون بس است آهویت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.