شمارهٔ ۳۸
گر کند ابر کرم میل تن خاکی ما
گر کند ابر کرم میل تن خاکی ما
چه تفاوت کند آلودگی و پاکی ما
ما بدیدار توای ساقی جان دلشادیم
نه که از هستی جانست فرحناکی ما
با وجود تو برما همه عالم عدم است
با وجود عدم فهم و کم ادراکی ما
دوستان چاک گریبان حریفان دوزند
هیچ رحمی نکند کس به جگر چاکی ما
عاشق مردن خویشیم چو پروانه مست
عقل دیوانه شد از مستی و بی باکی ما
او که صید دل ما کرد چنان راند سمند
که بگردش نرسد چستی و چالاکی ما
عاقبت در طلب گوهر وصلش اهلی
غرقه بحر فنا گشت تن خاکی ما
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.