راز سخن

شمارهٔ ۱۶۹

به خدایی که آب حکمت او

به خدایی که آب حکمت او
از دل خاک می‌دماند ورد
دست تقدیر او ز دامن شب
بر رخ روز می‌فشاند گرد
که رهی در فراق وصلت تو
زندگانی نمی‌تواند کرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.