راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۶۱

تا دل من برده‌ای قصد جفا کرده‌ای

تا دل من برده‌ای قصد جفا کرده‌ای
نی بر من بوده‌ای نی غم من خورده‌ای
هست به نزدیک خلق جرم من و تو پدید
من رخ تو دیده‌ام تو دل من برده‌ای
ای ز من دلشده بی‌گنهی سر متاب
با خبری بازده گر ز من آزرده‌ای
دل ببری وانگهی بازکشی دل ز من
من نه درین پرده‌ام گر تو درین پرده‌ای
چون به تو دارم امید روی مگردان ز من
زانکه مرا پیش از این چون نه چنین کرده‌ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.