غزل شمارهٔ ۲۵۶
ای مردمان بگویید آرام جان من کو
ای مردمان بگویید آرام جان من کو
راحتفزای هر کس محنترسان من کو
نامش همی نیارم بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو
در بوستان شادی هر کس به چیدن گل
آن گل که نشکفیدهست در بوستان من کو
جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو
هر چند در کمینه نامه همی نیرزم
در نامهٔ بزرگان زو داستان من کو
هر کس به خان و مانی دارند مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.