راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۸۴

یعلم‌الله که دوست‌دار توام

یعلم‌الله که دوست‌دار توام
عاشق زار بی‌قرار توام
بی‌تو ای جان و دیدهٔ روشن
چون سر زلف تابدار توام
در سر من خمار انده تست
تا که بی‌روی چون نگار توام
ارغوانم چو زعفران بی‌درد
تا که بی‌چشم پر خمار توام
هر شبی در کنار غم جستم
تا چرا دور از کنار توام
یار درد و غمم مدار که من
آخر ای ماه‌روی یار توام

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.