شمارهٔ ۲۱۱
شُومّه به تماشا که بَیُورم یاری
شُومّه به تماشا که بَیُورم یاری
بدیمه زری تَشتْ، عَنبرْ لُو ویماری
بالا بلنْ، اَبرو کَمنْ، سوره داری
که گُلها فدایِ چنین یار بباری
نگذشته بی مدت، به روزگاری
در آمو حَمّومْ مَسّه چشْ، سوره داری
بَشسّه شه کَمنّ ره و هُو پچاری
صد جیم و اَلفْ به هَرْ گلاله داری
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.