راز سخن

شمارهٔ ۲۰۹

کردْ خیمه بَزو، اُویِ چشْ مه حبابی

کردْ خیمه بَزو، اُویِ چشْ مه حبابی
دل سُوجنه مه، اینه وَرْ بو کبابی
ویله وَر اینه، شربتْ به لوزنْ آیی
من کیمه جفاکَش به دلْ تهْ خرابی
بَوینْ که به چشْ آخر نمونس آبی
مه جون و بَدنْ کارْ کنّهْ شه ثوابی
بیجنْ صفتْ چاه درمه، افراسیابی
مَنیجه کو؟ دَرْ دَرْ اِ، مره دریابی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.