راز سخن

شمارهٔ ۳۶

شومّه مَحْشِرْ روزْ به درگاهِ دادارْ

شومّه مَحْشِرْ روزْ به درگاهِ دادارْ
زمّه کَفِنْ‌رِهْ چاکْ، عَرصاتِ بازارْ
مِرِهْ بَپِرْسِنْ کی بییِهْ ته دِلْ آزارْ؟
ته نُومْ رِهْ زِبُونْ گیرِمِهْ به چارُو ناچارْ

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.