شمارهٔ ۵
در آن کوش من بعد شاهی بدهر
در آن کوش من بعد شاهی بدهر
که روزی به انصاف ازاین خوان خوری
گرت نیم نان جو افتد بدست
برغبت به از مرغ بریان خوری
نه زانسان که چندانکه مقدور تست
ز افراط شهوت دو چندان خوری
ز بسیار خوردن شوی مرده دل
خود اندک خوری، گر غم جان خوری
چو شد ز امتلا، طبع ناسازگار
بود زهر اگر آب حیوان خوری
چو عیسی به قرصی بساز از فلک
که خر باشی اردیگ پالان خوری
بپای خودت رفت باید بگور
چو بر اشتهای کسان نان خوری
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.