راز سخن

شمارهٔ ۱۰۵ - تتبع مخدوم

من درد زهر هجران درمی‌کشم به یادت

من درد زهر هجران درمی‌کشم به یادت
تو صاف عیش در کش کاب حیات بادت
ما از خمار مردیم در کنج نامرادی
ساغر تهی مبادت از باده مرادت
ای کز ریا غمت بود وز باده شاد گشتی
غمگین مباد یا رب هرگز درون شادت
گر خانقاه تقوی در بسته شد چه باک است
دیر فنا کشادست زو باز شد کشادت
از خرقه می آلود غم نیست در خرابات
گر در طریق رندی پاکست اعتقادت
در هر چه قسمت تست راه رضا نپویی
در حیرتم که آیا با کیست این عبادت
فانی اراده ات را خواهی اراده دوست
باید که سر درآری در حلقه ارادت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.