شمارهٔ ۹۶ - نعت
زهی صد پیر کنعانی مریدت
زهی صد پیر کنعانی مریدت
دو صد یوسف غلام زر خریدت
گلت بشکفت اندر گلشن قرب
نسیم باغ وحدت چون وزیدت
شدی افلاک رو چون مژده وصل
رسانید آسمان پیما بریدت
چه باک از رنج عالم پیکرت را
چو دل در مأمن قرب آرمیدت
به بام کعبه پایت نارسیده
لوای قدر بر گردون رسیدت
مقفل چون بود درهای رحمت
چون زلفین آمده پیچان کلیدت
دران در فانیا گویی گدایم
ز خیل آن سگان کو که دیدت؟
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.