راز سخن

شمارهٔ ۳ - تتبع خواجه حافظ

رُموز العشق کانت مشکلا بالکاس حللها

رُموز العشق کانت مشکلا بالکاس حللها
که آن یاقوت محلولت نماید حل مشکل‌ها
سوی دیر مغان بخرام تا بینی دوصد محفل
سراسر ز آفتاب می فروزان شمع محفل‌ها
دل و می هردو روشن شد نمی‌دانم که تاب می
زد آتش‌ها به دل یا تاب می شد ز آتش دل‌ها
به مقصد گرچه ره دورست اگر آتش رسد از عشق
چون برق‌آسا توان کردن به گامی قطع منزل‌ها
من و بی‌حاصلی کاز علم و زهدم آنچه حاصل شد
یکایک در سر معشوق و می شد جمله حاصل‌ها
بود چون ابر سیر ناقه لیلی که در وادی
فغان از چاک دل مجنون کشد نی زنگ محمل‌ها
چو در دشت فنا منزل کنی یک روز ای فانی
ز من آن جانفزا اطلال را فابجدو قتلها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.