راز سخن

شمارهٔ ۸ - عزم وی ، بر ایجاد گری ، درین ابیات شرح یافته :

آنچه زسر جوش دل نقشبند

آنچه زسر جوش دل نقشبند
معنی نو بود و خیال بلند
موئی به مویش به هنر به بختم
پخته و سنجیده درو ریختم
و صف نه زان گو نه شد از دل برون
کان دیگری را به دل آید که چون
هر صفتی را که بر انگیختم
شعبهٔ تازه درو ریختم
نیست ز کس لولوی لالای من
ژرف ببین در تهٔ دریای من
نکتهٔ من گوهر کان من ست
زان کسی نیست ، ازان من ست
دزدنیم ، خانهٔ بردیگری
خانه گشاده ز در دیگری
مایهٔ هر دزد، که در عالم است
گر چه فزون ست، به قیمت کم است ؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.