راز سخن

شمارهٔ ۱۶۸۶

یا دلم را به راز محرم شو

یا دلم را به راز محرم شو
یا تنم را بدوز و مرهم شو
گر نه ای آگه از درونه من
یک زمانی بیا و همدم شو
نشوی کم به پرسشی که کنی
ورشوی کم بدین قدر کم شو
چند سر برکنی ز جیب جفا
یا به دامن کش و فراهم شو
ور غمت بهر بردن دل ماست
دل ما را بگیر و بی غم شو
گر شوی دیده، می توانی شد
مردم دیده گر شوی، هم شو
جای در چشم خسرو ار نکنی
خاک پای سر معظم شو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.