شمارهٔ ۱۴۷۶
دل ز مهر تو در که پیوندم؟
دل ز مهر تو در که پیوندم؟
دل ز مهرت کجا کند بندم؟
بس که دل می دری و می دوزی
یک دل است و هزار پیوندم
پیش ازینم دلی و دردی بود
دل شد، اکنون به درد خرسندم
به یکی دل غم تو نتوان خورد
بو که زلفت دهد دلی چندم
روی من زعفران شد و زین روی
خیره بر روی خود همی خندم
هر دم از تندباد سینه خویش
صبر از شاخ و بیخ برکندم
پند کم ده مراکز آن بگذشت
که نصیحت کند خردمندم
بعد از این دل به نیکوان ندهم
خسرو، ار جان دهد خداوندم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.