راز سخن

شمارهٔ ۱۱۲۳

رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز

رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز
آفتاب تو ز سیاره به تاب است امروز
هر خیالی که ز خورشید در آب افتاده ست
پیش رخسار تو لرزنده جواب است امروز
چشم بیمار تو پرهیز که می کرد ز می
می فتد هر طرفی، مست و خراب است امروز
دانم آن چشم تو فتنه ست و ز مستی خفته ست
خفته را هیچ ندانم که چه خواب است امروز؟
دوش گفتی که دهم بوسه و پس می گویی
که لبم ریش شود، این چه جواب است امروز؟
خنده ات دیده دهن باز بمانده ست صدف
از دهانت که پر از در خوشاب است امروز

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.