شمارهٔ ۹۷۲
عاشقی مرد را سزای دهد
عاشقی مرد را سزای دهد
اشک را سوی دوست رای دهد
محنت عالم آزمایش را
بر دل محنت آزمای دهد
سوختم از غم و چنین باشد
هر که دل را به دلربای دهد
رنج بر من درین سرای گذشت
دادم ایزد در آن سرای دهد
کیست کو را ز من خبر گوید؟
شاه را قصه گدای دهد
حال من، گر دمی چنین باشد
دل به تو شوخ دلربای دهد
گفته عقل را به خود بگمار
عقل دیوانه را خدای دهد
سخنم جای می کند در سنگ
گویم، ار در دل تو جای دهد
میهمان شو شبی که تا خسرو
با تو شرح نفیر و نای دهد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.