شمارهٔ ۹۲۴
نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
فلک به پیش تو نام قمر نمی گیرد
به زیر پات چو گل می کند درم ریزی
بنفشه می چند و سرو برنمی گیرد
کسی که بر لب و خال تو می نهد انگشت
کدام نکته که او بر شکر نمی گیرد
چنین که از لب تو می چکد شکر، عجب است
که آن دو لعل تو بر یکدگر نمی گیرد
صدف چو غره بدین شد که من دهان توام
چرا دهان قدری تنگ تر نمی گیرد
به آه خسرو بیدل حواله باید کرد
به عالم آتش عشق تو در نمی گیرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.