راز سخن

شمارهٔ ۶۰۲

بیداد غم، ار دلم بگوید

بیداد غم، ار دلم بگوید
در ماتم من فلک بموید
اشکم چو زند بر آسمان موج
در خرمن ماه خوشه روید
بل کز مدد سرشک خونین
بر صفحه دیده لاله روید
هر صبح طلایه دار آدم
در راه فلک دو اسبه پوید
از غصه هجر او به جانم
کز دیده من دیت نجوید
سلطانی دست شست از پای
ترسم که ز دیده دست شوید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.