راز سخن

شمارهٔ ۱۱۲

قندی‌ست آتشین‌رو، شمعی‌ست انگبین‌لب

قندی‌ست آتشین‌رو، شمعی‌ست انگبین‌لب
ماه سپهرکسوت، مهر هلال‌غبغب
قطران مشک و خالش از مُشک و گل مُسَلسَل
کافور آب و خاکش از شیر و می مرکب
ترک جهان‌فروزش گنجی ز نیمروزش
موی طلسم‌سوزش مارِ مُسَلسَل از شب
گر پاسبانی وی در برج مه نبودی
سعد زمین گرفتی از وی وبال کوکب
خسرو ز شوق لعلش تا چند سوزی آخر
باری دمی برون آی از سوزش تب شب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.