راز سخن

گلزار جان

با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی؟

با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی؟
همه عالم اگرم پشت کند، یار منی
دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری
تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی
راهی کوی توام، قافله سالاری نیست
غم نباشد که تو خود، قافله سالار منی
به چمن روی نیارم، نروم در گلزار
تو چمنزار من استیّ و تو گلزار منی
دردمندم، نه طبیبی، نه پرستاری هست
دلخوشم، چون تو طبیب و تو پرستار منی
عاشقم، سوخته ام، هیچ مددکاری نیست
تو مددکار منِ عاشق و دلدار منی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.