راز سخن

زنجیر دل

جز گل روی تو، امّید به جایی نبود

جز گل روی تو، امّید به جایی نبود
درد عشق است، به غیر تو دوایی نبود
بنده موی توام، دست فشانی نرسد
راهی کوی توام، راهنمایی نبود
حلقه زلف تو زنجیر دل غمگین است
از دلم جز رُخ تو حلقه گشایی نبود
صوفی صافی از این میکده بیرون نرود
که بجز کلبه عشاق صفایی نبود
عاکف کوی بتان باش که در مسلک عشق
بوسه بر گونه دلدار خطایی نبود
خادم پیر مغان باش که در مذهب عشق
جز بت جام به کف، حکمروایی نبود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.