آفتاب نیمهشب
ای خوب رخ که پرده نشینی و بیحجاب
ای خوب رخ که پرده نشینی و بیحجاب
ای صدهزار جلوهگر و باز در نقاب
ای آفتابِ نیم شب، ای ماهِ نیمروز
ای نجم دوربین که نه ماهی، نه آفتاب
کیهان طلایه دارت و خورشید سایهات
گیسوی حور خیمه ناز تو را طناب
جانهای قدسیان همه در حسرتت به سوز
دلهای حوریان همه در فرقتت کباب
انموذج جمالی و اسطوره جلال
دریای بیکرانی و عالم همه سراب
آیا شود که نیم نظر سوی ما کنی
تا پر گشوده کوچ نماییم از این قِباب
ای جلوه ات جمالْ دهِ هرچه خوبرو
ای غمزه ات هلاکْ کنِ هر چه شیخ و شاب
چشم خرابِ دوست خرابم نموده است
آبادی دو کوْن به قربان این خراب
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.