شمارهٔ ۱۰
از نسیم زلفش ای باد سحر
از نسیم زلفش ای باد سحر
گر خبر داری چرائی بی خبر
چند پیمائی هوا بر کوی او
گر گذر داری ز گردون بر گذر
سایه زلفش سواد چشم تست
گر نمی بینی زهی نور بصر
پرتو لعلت فروغ وصل اوست
گر نمی دانی زهی صاحب نظر
سالک بی علم و علم بی سلوک
هست اگر خود سر بسر روزی و زر
شمع و تاریکی و نا با بینا و چاه
تیغ و ناهشیار بی پرهیز و سر
ای امامی آفتاب اندر شبست
در عبارت وصل آن زیبا پسر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.