راز سخن

شماره ۲۱۹

در دجله ی عشق ، جان به غرقاب افتاد

در دجله ی عشق ، جان به غرقاب افتاد
در سینیِ سینه دل چو سیماب افتاد
عمری دل من پیر غم دنیا بود
تا غرفه ی دجله گشتم او شاب افتاد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.