شماره ۱۸۲
جویی از مهرت بر اندر مزرع بیچارگان
جویی از مهرت بر اندر مزرع بیچارگان
ور زِ غم افتاده ای دیدی بشو غمخوار آن
تا توانی دل برون آر از دل آوار غم
خلق را شهدی چشان از جام رأفت هر زمان
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.