راز سخن

36

عروس خوشبختـی

عروس خوشبختـی
انیس فتنه نیابد جوار خوشبختی به روی دشنه نخواند هَزار خوشبختی. حنا زِ خون خلایق ببندد اَر دستی نیارد او به دل اندر ، قرار خوشبختی. چو سیل خون به ره افتد به دشنۀ جائـر خود آن میانه ، نیابد گدار خوشبختی. به کوی جور و جهالت ، وَ وادی تزویر به هیچ روی نیفتد گذار خوشبختی. چه شور و شوق وصالی فکنده در دل‌ها عروس خوشگل و شهرت‌سوار خوشبختی. دگر زِ کف ندهم این عروس هستی را به تخـتِ بخـت اگر افتم کنار خوشبختی. سوار موج محبّت کنیم اگر جان را نسیم دل بنوازد سـه‌تار خوشبختی. بیا و چرخ مُرادم به چرخش آر ، ای عشق! که بی‌تـو آن نـرود بر مدار خوشبختی. به بوستان محبّت ، دو باره برگردان شنیده‌ام من از آنجا هَوار خوشبختی. قلـم ،کنون به کف آر از صمیم دل « اِلیـار»! به لوح دل ، بنگار از نگار خوشبختی. .

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.