21
مدّعیـان حقـوق بشـر
مدّعیـان حقـوق بشـر
آنانکه برکرامت انسان شـرر زدند
یا هرکجا به دامن حق، دست شـر زدند
بر مسند ریا و تظاهر در این جهان
پیوسته دم زِ حفظ حقوق بشـر زدند.
از خوشههای خرمن حاصل زِ رنج خلق
بر خویشتن به حرص و ولع، بار خـر زدند.
تزویر و زور شد دو لبِ تیـغهایشان
با این دو، خلق را به جهان، جیب و سـر زدند.
زالو صفت شدند و مکیدند خون ما
دیوار خانههای خود از خشت زر زدند.
گاهی به اقتضای منافع در این جهان
شیپور جنگ و وحشت و خوف و خطـر زدند.
دست سیاهشان به چپاول دراز شد
بر مردمان غم زده، توپ و تشـر زدند.
بیاذن عقل، وارد بستان گل شدند
سیلی زِ غم به صورت گل های تـر زدند.
چیدند لالههای جوان را به داس جور
رنگی زِ خون به بلبل بشکستهپـَر زدند.
با مشعلی به نام تمدّن بر آمدند
بر ریشههای مهر و عدالت تبـر زدند.
این گرگهای هار و طمعکار و بی حیا
در پوستین بـرّه به انسان ضـرر زدند.
خوردند آب و خاک و هوا را ، زِ سهم ما
ما را سپس خدنگ جفا، بر کمـر زدند.
تا آسمان برآمده فریاد بیجواب
گویی که پنبهها به درِ گوش کَـر زدند.
دیگر بس است خوردن نیرنگ بددلان
آنان که حرف های بسی بیثمـر زدند.
« اِلیـار»! نالـهها ، قلم از درد میکند
وان زخمها که بر پسرانِ پـدر زدند.
.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.