راز سخن

بخش ۷ - ای که ز من فزدوه‌ای گرمی آه و ناله را

ای که ز من فزدوه‌ای گرمی آه و ناله را

ای که ز من فزدوه‌ای گرمی آه و ناله را
زنده کن از صدای من خاک هزارساله را
با دل ما چه‌ها کنی تو که به بادهٔ حیات
مستی شوق می‌دهی آب و گل پیاله را
غنچهٔ دل‌گرفته را از نفسم گره‌گشای
تازه کن از نسیم من داغ درون لاله را
می‌گذرد خیال من از مه و مهر و مشتری
تو به کمین چه خفته‌ای صید کن این غزاله را
خواجهٔ من نگاه دار آبروی گدای خویش
آنکه ز جوی دیگران پر نکند پیاله را

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.